تبليغاتX
پرنسس ویانا









عیدتون مبارک

سلام به همه دوستای خوبم .

عیدتون مبارک.

مامانم هم به همه مامانهای عزیز عید وتبریک میگه و برای همتون آرزوی سلامتی داره.

راستی عیدی من یادتون نره.

این را هم از من به جای عیدیتون قبول کنید.

ادامه مطلب

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1384 توسط مامان ویانا| لينک ثابت |


واکسن 3 ماهگی

امروز دختر گلم ۳ ماه و ۲ روزشه.

از دیشب یک موضوعی فکر من و پدرش را به خودش مشغول کرد بود.

آخه امروز گل خانم وقته دکتر داشت و برای چکاپ و واکسن باید

میبردیمش.بابا جونش میگفت چرا پدرها باید موقع واکسن زدن بچه ها را نگه دارند؟که من گفتم برای اینکه راحتتر میتونند احساسشون را کنترل کنند ولی بابایی بعد از کمی فکر در حالی که زیاد هم از این قضیه راضی نبود گفت ..آخه این خیلی بی انصافیه
خلاصه ساعت ۱.۳۰ انجا بودیم .اول قرار شد وزن و قدش را اندازه بگیرند

و بعد برویم برای واکسن.

دختر گلم ۶ کیلو و ۲۱۰ گرم وزنش بود و ۵۹ سانت هم قدش
رفتیم به اتاق بعدی که باز هم یکسری کنترل کردند و خانم پرستار

پرسید مامان و یا بابا ویانا خانم را نگه میدارند تا واکسن بزنم ؟ من هم نگاهی به بابایی کردم و گفتیم پدرش این مسولیت سخت را به عهده میگیرد

خلاصه ویانا روی پای بابا جونیش نشسته بود و در جواب من که باهاش حرف میزدم لبخندهای شیرینش را تحویلم میداد که........صدای گریه اش بلند شد
خواستم بگیرمش بغلم که خانم پرستار سنگدل گفت اون یکی پاش را هم آماده کنید تا واکسن دومش را هم بزنم.واکسن بعدی را که زد دیگه این دخملک ما خیلی بیتابی کردولی زود بابا جونش بغلش کرد و کمی آرام شدو بعدش هم که اومد بغل من دیگه یادش رفت که چه بلایی سرش اومده بودبقول اون یکی خانم پرستاره که مهربونتر بود ..بچه ها این روزها را فراموش میکنند.ولی با این حال باید بگم  دختر خوشگلم ویانای نازم ببخشید که مامان بابایی مجبور شدن گریه ات را در بیارن .آخه برای اینکه بتونی دختر سالم و سر حالی باشی همه این کارها لازمه و تو میدونی که من و بابا جون بیشتر از هر چیزی توی دنیا دوستت داریم و برای به ثمر رسیدنت از هیچ کاری دریغ نداریم.

دوستت داریم دختر گلم

خیلی دردم اومد ولی فکر کنم مامانم و بابا جونم بیشتر دردشون گرفت.

ادامه مطلب

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384 توسط مامان ویانا| لينک ثابت |


12+1

همه میگن من شبیه بابا جونم هستم شما چی میگن

 

ادامه مطلب

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384 توسط مامان ویانا| لينک ثابت |


12

خدا جونم منو برای مامانم و بابام حفظ کن .اونها را هم برای من

 

ادامه مطلب

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384 توسط مامان ویانا| لينک ثابت |


11

منو ببینین چه خوب بلدم فوت کنم

ادامه مطلب

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384 توسط مامان ویانا| لينک ثابت |


10

سلام دیدن گفتم مامانم داره یک کارهایی میکنه میگین نه خودتون ببینین

جای همتون خالی  فکر کنم که خوشمزه بود آخه من خودم هم نخوردم آخه رژیم دارم

ادامه مطلب

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384 توسط مامان ویانا| لينک ثابت |


خدا جون 3 ماهه شدم 5

میگم که مامانم داره یک کارهای میکنه حالا من خودمو میزنم به اون راه تا بابا جونم بیاد خونه فکر کنم مامانم فردا عکساشو بذاره راستی تا مامانم سرش گرمه بگم اینقدر دوستشون دارم که دلم نمیاد با گریه های الکی ناراحتشون کنم.عکسای زیر هم همش انرژی مثبته که من بهشون میدم.

asal tala

khanoom tala

viana arosk

tala khanoom 3 mahegi

ادامه مطلب

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384 توسط مامان ویانا| لينک ثابت |


خدا جونم 3 ماهه شدم 4

مامان بزرگ عزیزم دیدم برام پیغام دادی کلی کیف کردم این خنده قشنگم را هم به مامان بزرگهای گلم که ازم دورن تقدیم میکنم.

asal khanoom

ادامه مطلب

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384 توسط مامان ویانا| لينک ثابت |


خدا جونم 3 ماهه شدم 3

دیگه نتونستم جلوی خودم را بگیرم خیلی سعی کردم نخندم نشد

viana jan

ادامه مطلب

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384 توسط مامان ویانا| لينک ثابت |


خدا جونم 3 ماهه شدم 2

viana khanoom

بازم سلام من اومدم  ته ته چشمام دارم میخندم آی کیف داره چراغ خونه باشی.

ادامه مطلب

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384 توسط مامان ویانا| لينک ثابت |


خدا جون 3 ماهه شدم

اخی خدا جونم من ۳ ماهه شدم .البته مامانم امروز ۱ عکس ازم میگیره تا ببینین من چه ناز شدم ولی فعلا این را داشته باشید تا بعد .

راستی کسی نمیخواهد ۳ ماهگیم را تبریک بگه

 

viana

ادامه مطلب

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384 توسط مامان ویانا| لينک ثابت |


9

شما میدونین من دارم با چشمام چی میگم  

ادامه مطلب

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384 توسط مامان ویانا| لينک ثابت |


8

ایجا دیگه راستی راستی خوابم

ادامه مطلب

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384 توسط مامان ویانا| لينک ثابت |


7

آخی راحت شدم بهشون کلک زدم خودمو زدم به خواب

ادامه مطلب

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384 توسط مامان ویانا| لينک ثابت |


6

فکر کنم حوصله ندارم بابا جون خسته شدم بسکه ژست گرفتم.

 

ادامه مطلب

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384 توسط مامان ویانا| لينک ثابت |


تشکر

خاله شهرزاد جون خیلی ممنون بابت کمکتون به مامان برای ساختن این وبلاگامیدوارم هر چه زودتر بزرگ بشم و بتونم جبران کنم

ادامه مطلب

نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1384 توسط مامان ویانا| لينک ثابت |


ای که من چقدر نازم کلی هم با خنده هام دلبری میکنم.

اخه تا حالا دختر به این گلی دیدن

خوب بلدم دلبری کنم

ادامه مطلب

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1384 توسط مامان ویانا| لينک ثابت |


اینم خانواده من هستن که با اومدن من خوشبخت تر شدن

ادامه مطلب

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1384 توسط مامان ویانا| لينک ثابت |


763899_1634037_8110773_album

اینم مامان جونم منه

ادامه مطلب

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1384 توسط مامان ویانا| لينک ثابت |


این بابا جونیمه  اونم منم که بغلشم

ادامه مطلب

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1384 توسط مامان ویانا| لينک ثابت |


اولین پست

سلام

من مامان ویانا هستم و تصمیم دارم .خاطرات روزانه دختر گلم را تا زمانی که بزرگ بشه براش بنویسم و به یادگار بگذارم.امیدوارم بتونم در راه رشد و شکوفایی دخترم همراه خوبی براش باشم.

ادامه مطلب

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1384 توسط مامان ویانا| لينک ثابت |



Designed By :HAMRAZ

www.mahsasaeid.blogfa.com