|
|
|
|
سلام به همه دوستای خوبم چهارشنبه ۱۷ مای روز استقلال نروژ بود و جای همگی خالی که اینجا باشین و کلی خوش بگذرونین .داشتم میگفتم توی این روز همه نروژی ها به معنای واقعی خوشحالن و شادی میکنن و تازه همه دوستای غیر نروژی را هم در این شادی شریک میکنن .توی این روز دوستانشون را برای خوردن صبحانه ای مفصل دعوت میکنن که ما یعنی من و مامان و بابا جونیم هم خونه یکی از همسایه های قدیمی که نروژی هم هستند دعوت داشتیم بازم جای همتون خالی خیلی خوش گذشت راستی یادم رفت بگم که توی این روز همه لباسهای رسمی و سنتی خودشون را میپوشن وای که چقدر لباسهاشون خوشگله . این خانم و آقا را که میبینید همون دوستای نروژی مامانم و بابا جونم هستند البته خودشون میگن که پدربزرگ و مادر بزرگ نروژی من هستند حالا که خودشون میخوان منم حرفی ندارم بعد از صبحانه هم همه میرن نزدیک کاخ شاه و دسته های موزیک مدارس و غیره میان و رژه میرن اونم خیلی قشنگه خلاصه که جای همتون خالی. در آخر هم میخوام یک دوست خوبم را به شما معرفی کنم .من و دوستم فقط نزدیک ۹۰ سال با هم تفاوت سنی داریم ولی کلی تفاهم داریم همین مهمه مگه نه این دوستم مادره پدر بزرگ نروژی منه وای اینقدر پیرزنه شیرینی بود که نگو. ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت 1385 توسط مامان ویانا| لينک ثابت سلام به همه دوستای گلم
مثله اینکه عکسام باز نمیشد برای همین این پست را دوباره گذاشتیم . آخه شما ببینین من چقدر ناز دارم وای وای من با روسری چه عسلی شدم این شعر هم مال چرای معروفه فکر کنم همه بچه ها دوستش دارن ای گل من ای گل من ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385 توسط مامان ویانا| لينک ثابت سلام به همه دوستای خوبم
من ۵ ماهه شدم دیروز همزمان با تولد روبین من هم ۵ ماهگیم را جشن گرفتم من دیروز کلی دلبری کردم کلی هم بهم خوش گذشت راستی من فکر کنم به پیانو زدن علاقه پیدا کردم بعدش هم تصمیم گرفتم به زندگی هنریم یک سروسامانی بدم خدا را چه دیدین شاید معروف شدم چی بزنم براتون اینم روبین جونه که تولدش بوده به به به ..این همه دلبری به کسی نگیدها ولی دیشب من کلی خانم بودم سعی کردم به هممون خوش بگذره ای بابا من چقدر ناز دارم خودم خبر ندارم بلاخره موفق شدم لباسی رو بپوشم که خودم انتخابش کردم قشنگه رقص منو دارین استعدادهام داره شکوفا میشه چقدر طرفدار دارم من و من بلاخره خوابیدم آخه مامانی و بابا جونم هم باید بهشون خوش بگذره دیگه ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385 توسط مامان ویانا| لينک ثابت سلام به همه دوستای خوبم
اینم آخر و عاقبت خلاف کاری هم موهامو کوتاه کردن هم کلاهمو گرفتن هم جریمم کردن بابا جون وقتی بزرگترها حرفی میزنن باید گوش کرد دیگه بگذریم من فردا تولد یک پسر خوشتیپ دعوت دارم ولی نمیدونم چی بپوشم مامانم کلی برام زحمت میکشه به همراه بابا جونیم برام لباسهای خوشگل میگیرن ولی خوب منم جوونم دلم میخواد خودم انتخاب کنم ولی مثل اینکه حالا برای این کارها زوده هنوز با کار قبلیم با هاشون درگیرم ولی میدونم که فردا کلی دلبری میکنم میگید نه ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385 توسط مامان ویانا| لينک ثابت سلام به همه دوستای گلم
بعد از مدتها که اینجا هوا سرد و برفی بود چند روزی میشه که هوا عالیه.. آفتابی و روزهای دل انگیز . منم از این فرصت استفاده کردم و بعد از اینکه خوشتیپ کردم سویچ ماشینمو برداشتم بذارین یک نگاهی بندازم ببینم کسی منو ندیده باشه به به چه خوبه تنهایی برم یه دوری بزنم شما هم با من میاین ای بابا مامانم را کی خبر کرد سلام مامی جونم کجا میری برسونمت مامانم.. پیاده بشم شما بشینید .نه من خودم گواهینامه دارم شما بشین با هم بریم . مامانم... بدو مامی دیرم میشه ها بفرما اینقدر منو معطل کردی تا پلیس هم رسید مامی بپر بالا در بریم بدو بدو نشد که نشد سلام آقای پلیس چی گواهینامه بدم نمیشه ...آخه چرا یکی پیدا نمیشه به این آقا پلیسه بگه من خلاف نکردم هر چی هم میگم مامانم را ببرین قبول نمیکنن ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385 توسط مامان ویانا| لينک ثابت سلام به همه دوستای خوبم
کلی خبر دارم اول اینکه رژینا جونم برگشته کمی کسالت داشته الان بهتر شده .خبر بعدی اینه که آقاروبین هم به جمع دوستای وبلاگی پیوسته.آخرین خبر هم اینکه مامان بزرگ یلدا جونم مریض شده که همه براش دعا میکنیم. حالا برسیم به خودم مامان جونم یک عکس کاملا هنری از من گرفته بازم به من سر میزنین ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 توسط مامان ویانا| لينک ثابت سلام به همه دوستای گلم
یک خبر خوب و برای مامان جونم و بابایی اتفاقی هیجان انگیز من تونستم دمر بشم و جدیدترین حرکتم را با تمامی احساسم به مامانی و بابایی تقدیم کنم ولی کلی خسته شدم این اولین حرکت اینم دومین حرکت من بلاخره موفق شدم هورااااااااااا آخی خسته شدم ها عجب کار سختی بود ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385 توسط مامان ویانا| لينک ثابت سلام به همه دوستای خوبم
من یکشنبه با مامانی و بابا جونم رفته بودیم تولد آیناز جون دختر خاله آذر جون کلی به من خوش گذشت باور نمیکنید خودتون ببینبد واییییییییییی من چه ناز شدم اینقدر هیجان انگیز بود که نگو منم دلم میخواست برم و با بچه ها بازی کنم ولی نمیشد برای همین فقط ذوق میکردم اینم عکس من با آیناز جون و به به کیک تولدش آیناز جونم تولد۴ سالگیت مبارک ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385 توسط مامان ویانا| لينک ثابت بازم سلام به همه دوستای گلم
منم توت فرنگی خور شدم نگید زوده که من دیگه مزش اومدم زیر زبونم و با این چیزها هم گول نمی خورم.شما نمی خواهید امتحان کنید میدونم شما هم به هوس افتادین ولی یواش نکنه شما هم مثله خاله شهرزاد هوس کنید منو با توت فرنگی با هم بخورین راستی تا یادم نرفته از همه دوستای خوبم و مامان و باباهای گلشون هم باید تشکر کنم که به اینجا سر می زنن و برام پیغامهای قشنگ میزارن ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385 توسط مامان ویانا| لينک ثابت بازم سلام به همه دوستای خوبم
می خواستم یک پیشنهاد بدم به اینهای که مسابقات رنگارنگ تشکیل میدن از وقتی با مامان جونم وبلاگهای دوستامو نگاه میکنم و عکسهای هنری که پدر یا مادرهای مهربونشون ازشون گرفتن را میبینم از اینکه اینهمه استعداد داره هدر میره براشون ناراحت میشم ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 توسط مامان ویانا| لينک ثابت سلام به همه دوستای خوبم و مامان و باباهای گلشون من هر کاری میکنم که قایم بشم و به کارهای خودم یک سروسامانی بدم بازم منو پیدا میکنن آخه یکی پیدا نمیشه به من بگه من کجا قایم بشم تازه سخت تر از همه اینه که وقتی پیدام میکنن مجبورم بخندم تا خرابکاریهام لو نره یک خبر دیگه من کتابخور شدم توجه کنین کتابخور نه کتابخون آخه کتابش خوشمزه تره شما هم امتحان کنین حتما به نتیجه من میرسین . دیدن گفتم خوشمره تره ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385 توسط مامان ویانا| لينک ثابت سلام به همه دوستای خوبم و مامان و باباهای مهربونشون
من ورزشکار شدم آخ که خسته شدم مگه یاد میگرفت. بعدش هم جای همتون خالی رفتیم غذا بخوریم نفهمیدم این دیگه چی بود هی گفتم بابا جون من شیر می خوام ولی مگه گوش کردن آخه ببینین به جای شیر چی برام گرفتن آخرش اینا منو از رو بردن برام شکلات خریدن بابا یکی نیست به اینا بگه من شیررررر میخوام. اون ازیلدا جونم اینم از من . ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1385 توسط مامان ویانا| لينک ثابت |
Designed By :HAMRAZ