تبليغاتX
پرنسس ویانا









40

سلام به همه دوستان گلم

 بعلت پاره ای مشکلات البته نه برای من برای نویسنده

.دوشنبه خدمت میرسیم

ادامه مطلب

نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور 1385 توسط مامان ویانا| لينک ثابت |


سفر نامه و ماجرای دندون

سلام به روی ماه همتون

خیلی دلم برای همگی تنگ شده بود

ما پنجشنبه شب برگشتیم و تا الان فرصت نشد بیام و

از این مسافرت که جای همتون خالی بود بنویسم

من و بابایی و مامان جونم رفته بودیم یونان و در یک

جزیره خوش آب و هوا به اسم کرتا آفتاب گرفتیم

اینم یک عکس از این جزیره

جونم براتون بگه که من توی این مسافرت نهایت همکاری رو

با مامان و بابایی انجام دادم و اجازه دادم به اونها هم به اندازه

من خوش بگذره

اینقدر برام جالب بود همه چیز که تا دلم خواست کسب معلومات کردم

و البته از آفتاب و دریایی بینظیرش هم خودمو بی نصیب نذاشتم

من نمیفهمم اینجا هم نمیذارین به حال خودم باشم بازم دوربین

به دست به من حمله کردین

این مایو خوشگلم را هم عمه جونم بهم هدیه دادن بهم میاد مگه نه

اینم من در حاله مزه کردن ماسه

وای که آب تنی چه کیفی میده

یک روز هم رفتیم استخر هتلی که توش بودیم و من تا دلم خواست آب بازی کردم

یک توپ هم برام خریده بودن که من عاشق رنگاش شده بودم

هوراااااااااااااااااااا هورااااااااااااااااااااااااااااااااا هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

یک خبر خوبببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببب

من دندون در آوردم

و برای اینکه مامان خانم از وجود دندونم اطمینان حاصل کنن

به یک گاز شیرین مهمونش کردم

وای نمیدونین چقدر خوشحالم حالا دیگه به قول خاله شهرزاد منم یک دونه صدف

دارم  هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

وقتی آدم دندون در میاره خوب دلش میخواد یخ بخوره ایرادی داره

روی هم رفته سفر خوبی بود و با خاطره ای خوشتر

فقط نمیدونم چرا همشون میخواستن منو بخورن همش بهم نگاه های خوشمزه

میکردن منم مونده بودم از دست کدومشون فرار کنم

توی همین مسافرت من ۹ ماهه شدم البته شما هم اینجا برام تولد

گرفته بودین  ولی مامان و بابا جونی اونجا هم برام تولد گرفتن

البته به جای کیک روی نصف یک دونه طالبی خوشمزه برام شمع گذاشتن

منم نمیدونم چرا هی جو گیر میشدم و دلم میخواست کفشامو بخورم

راستی اونجا برای همه جالب بود که تولد ماهگردم رو جشن گرفته بودیم

توی برگشتمون من برای خودم یک دونه صندلی داشتم

آخه ۹ ماهم شده بود و خانم شده بودم دیگه

ژستمو ببینین

البته کمی حالم گرفته بود که داریم بر میگردیم ولی کاریش نمیشد کرد

این بود سفر نامه من به همراه رویش سفید ترین صدف دنیا توی دهنم

دوستتون دارم و منتظر دیدارتون هستم

راستی شنیدم یکسری از بچه های وبلاگستان کودتا کردن و خودشون

دست به قلم شدن به همشون تبریک میگم

 

ادامه مطلب

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385 توسط مامان ویانا| لينک ثابت |


تولد 9 ماهگی

سلام به همه دوستای گل ویانا خانمی

عروسکم ۹ ماهگیت مبارک

درسته که خودت الان مسافرت هستی و در کنار باباجونی و مامان خانمی

داره حسابی بهت خوش میگذره و از هوای خوب و آفتاب دلپذیر یونان

لذت میبری و من و همه دوستان باید تا پنجشنبه منتظر اومدنت

با یک عالمه خبرهای شیرین باشیم  ولی این دلیل نمیشه

....که من اینجا برات تولد نگیرم

عسلکم  ۹ ماه از روزی که خداوند تو را به بابایی و مامانی هدیه کرد میگذره

 ماهی که هر روزش برای تو پر از تجربیات تازه بود و برای اطرافیان ۹

...لذتی وصف ناشدنی

شیرین عسله بی دندونم من عاشق این عکسات هستم درسته که جدید نیست

ولی برای من یک دنیا ارزش داره و برای خالی نبودن پستت تصمیم گرفتم

از این عکسها استفاده کنم

آخه مگه میشه ویانا خانم آپ کنن بدون عکس

امیدوارم روزی برسه که بیام و به نیابت از تو بنویسم که دوستان عزیز ویانا خانمی

تشریف بردن ماه عسل آخ که چه پستی میشه من که خودم اول از همه غش میکنم

اینم از کیکه این ماهت ..مگه میشه تولد باشه کیک نباشه

البته این دلیل نمیشه مامان مژگان از زیر درست کردن کیک این ماه در برن

ویانا جونم بازم تولد ۹ ماهگیت را تبریک میگم و برات آرزوی روزها و

لحظات خوبی رو در کنار مامان و بابا یی مهربونت دارم

دوستت دارم و منتظر برگشتت هستم

          شهرزاد

 

 

ادامه مطلب

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385 توسط مامان ویانا| لينک ثابت |


39

.سلام به همه دوستای خوب و مهربونم که حضورتون  در این خونه به من شادی میده

ما خونه نیستیم رفتیم مسافرت البته قبل از رفتن از یکی از خاله ها که منو خیلی هم

دوست داره خواستم که بیاد و اینجا بنویسه که مثل هفته گذشته نشه

البته ما تا هفته آینده با یک عالمه عکس و خبرهای خوب بر میگردیم

این هفته که گذشت کلی فرشته ناز قدم به این دنیا گذاشتن و زندگی مامان و بابا را

پر از رنگین کمانی از عشق کردن

اولیش ستایش خانمی  هستن که تولدش را به عمو سامان و خاله ندا تبریک میگم

بعدیش رایان جون داداش رزی خانم خودمونه که خیلی هم نازه مثل خوده رزی

بعد هم غزل خانم هستن که تولدشون را مامان دوست خوشگلم فرین خبر دادن

فعلا اینها را داشته باشین تا بعد

این هفته خاله مریم جون هم عروس شد که تبریک میگم بهش و خوشبخت بشن

دیگه اینکه همه دوستای خوبم دارن تند تند بزرگ میشن و همشون کلی ناز

و عزیز میشن  رژینا جونم که کلی برای خودش خانمی شده و اوستا که تولدش بود

 یلدا جونم که رفته بود شمال و چقدر هم خوردنی شده بود ...یاسین که مشهد

رفته بود و حتما هممون را هم دعا کرده بود و حسین که دیگه از دست حرفها و کارهاش

کلی میخندیم و لذت میبریم روبین جون خودم که این روزها با پدر و مادر بزرگش سرش

حسابی گرمه و آقا بردیا که ماجرای انتخاب اسمش برای خودش داستانی داشته

آوین جونم که هم دندون در آورده و هم رفته مسافرت و ایلیا که دیگه برای خودش

حسابی فرمانروایی میکنه و کسرا جون که کلی چیزهای خوب از زبون یک

بچه ۱۴ ماهه به مامان و بابا ها گفته و صبا خانمی که توی لباس عروسی

از هر وقتی نازتر شده بود و دوشس خانم که امسال تشریف میبرن مدرسه

و در آخر خاله بهار جون که منتظر نی نی شون هستن و ما هم با خاله

جون انتظار میکشیم

البته من کلی دوست دیگه هم دارم که تو فرصت های بعدی ازشون حرف میزنم

 

یادتون باشه که منم شما را خیلی دوست دارم  و منتظر دیدارتون هستم

 

 

ادامه مطلب

نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور 1385 توسط مامان ویانا| لينک ثابت |


38

سلام به همه دوستای گلم

امیدوارم همگی سرحال و خوش باشین

اتفاقی این هفته افتاده که باعث شد این خونه سر وقت آب و جارو نشه

راستش روز شنبه مون گم شده از دوستان تقاضا داریم در صورت مشاهده گمشده

سریعا به ما اطلاع دهید و خانواده ای را از نگرانی نجات دهید

در ضمن برای یابنده مژدگانی قابل توجه ای در نظر گرفته شده است

این هفته خبره خاصی ندارم  براتون چون هنوز دندونم در نیومده و من همچنان منتظرم

برای راه رفتن هم خیلی عجله دارم ودلم میخواد زودتر بتونم توی مسابقه ماراتون شرکت کنم

در اولین حمله به آشپزخونه تونستم کابینتهای ردیف پایین را به اشغال خودم در بیارم و

طبق معمول عکاس کنجکاو ما از این لحظه شیرین عکسی هم به یادگار از من و غنیمتهای

جنگیم برداشته

تازگیها به ورزش جدیدی علاقمند شدم و تمام سعی خودم را برای بدست آوردن مقام اول

انجام میدم

ورزش بعدی که مورد توجه من قرار گرفته ورزش بارفیکس با میله های میز خونمونه که اونم

با جدیت دنبال میکنم

نه دیگه نداشتیم ها شما دارین به همه علایق من پی میبرین

به به بازم که این مامان خانم دوربین به دست پیداشون شد

شما یادتون میاد یک شعر معروفی هست که همه برای دختر کوچولوها میخونن چیه

آفرین درسته

تپولویم تپولو

صورتم مثل هلو

قدوبالام کوتاهه

چشم وابروم سیاه

مامانه خوبی دارم

میشینه توی خونه

(*میدوزه دونه دونه(البته در مورده مامانهای این دوره زمونه صدق نمیکنه

میپوشم خوشگل میشم

مثل یک دسته گل میشم

* این خط را برای زمان حال به اینگونه تغیییر میدیم

(میخره دونه دونه)

بازم به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیست

تا دیدار بعدی همه شما را به خدای مهربون میسپارم

راستی کسی از شنبه خبری نداره

 

 

ادامه مطلب

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 توسط مامان ویانا| لينک ثابت |


37

سلامی چو بوی خوش آشنایی

بازم اومدم با یک عالمه حرفهای شنیدنی

این هفته اگر رژیم دارین باید موقتا تعطیلش کنید چون این دفعه همش حرفه خوردنیه

چند روز پیش از یک فرصت کوتاه استفاده کردم و رفتم سراغ چیزی که پیدا کرده بودم

و بدون هیچ سرو صدایی مشعول لذت بردن و تمدد اعصاب بودم نگو مامان خانم وقتی

دیده صدایی از من نمیاد اومده و از یه گوشه مشغول عکسبرداری از صحنه جرم منه

و من هم در این میان همچنان با خیال راحت مشغولم و ..... خودتون ببینید

بیخود نیست این دکترها میگن شکلات به آدم آرامش میده وایییییی چه کیفی داره

البته فکر کنم داره زیادی بهم آرامش میده

ec34scd

دیگه مامانم طاقت نیاورد و وارده صحنه شد و اینجوری شد که منو از این حالت بیرون آورد

57b3scd

آخه یکی پیدا نمیشه به این مامان خانم بگه بابا میذاشتی این بچه لذتشو ببره

این از این جریان

هفته گذشته مامان بابایی جونم هم برگشتن ایران و جاشون پیش ما حسابی خالیه

چند روزی هم هست که بابا جونم رفتن مسافرت و من و مامانی تنها موندیم

هنوز دندونهام در نیوده و من باز هم منتظر میمونم آخه شنیدم گاز گرفتن خیلی مزه داره

تازه گیها یاد گرفتم همزمان با آهنگی که میرقصم برای خودم هم دست بزنم و خودمو تشویق

کنم

بازم چند وقت پیش مامانم منو گذاشته بود توی تاب و رفته بود منم تو فکر که چرا نمیان منو هول بدن

همینطوری تو فکر بودم

تا اینکه تصمیم گرفتم با یک سوت جانانه وظیفه مامانم رو بهش یاد آوری کنم

مامان خانم سریع خودتون رو به من برسونین

اوا یادم رفت تا نیومده یه لیسی هم به این بزنم

اینم از جریان تاب خوردن من

راستی ممنونم که از قالب جدید خوستون اومده اونی هم که اول صفحه میبینید

ایمان جون برام درست کرده آدرس وبلاگش هم زیر اون قلب صورتی گندهه میتونید

پیدا کتید ...عمو ایمان جون دستت درد نکنه گل کاشتی پسر

از همه خاله های مهربون هم که از دیشب به من سر میزنن و منتظرم بودن

تشکر میکنم و حتما از دست نویسنده این وبلاگ شکایت خواهم کرد

در ضمن بعد از رانندگی ماشین که حتما یادتون میاد دارم موتور سواری را هم

امتحان میکنم

کلی کیف داره فقط موتورش یک کم کوچیک بود برام

خسته نباشین

یک شلیل هم بخورم رفع زحمت میکنم و میرم تا هفته آینده

بذارین اول یک کم پوستشو بکنم

517dscd

به به  راستی بفرمایین شما هم میل کنید

a050scd

حالا یک گاز گنده بزنم  اوا من که دندون ندارم

43e3scd

بازم ممنونم که رژیمتون را شکستین و پابه پای من از خوراکیها لذت بردین

همتون را تا هفته آینده به خدا میسپارم

دوستتون دارم و منتظرتون میمونم

 

ادامه مطلب

نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1385 توسط مامان ویانا| لينک ثابت |



Designed By :HAMRAZ

www.mahsasaeid.blogfa.com