تبليغاتX
پرنسس ویانا









مهمونی خونه خاله شهرزاد

سلامی مزین به خوشبوترین شکوفه های زیباترین ماه سال

دفعه قبل قول داده بودم ضمن معرفی دوتا از دوستای خوشگلم

جریان مهمونی خونه خاله شهرزاد رو براتون تعریف کنم

باشه زیاد کشش نمیدم و میرم سراغ اون روز

فکر کنم خیلی از دوستای گلم اسم خاله شهرزاد رو توی این وبلاگ

زیاد شنیده باشن و شاید هم بشناسنش

ولی اول براتون بگم که خاله شهرزاد کیه

یک خاله ای که عاشق همه بچه ها است و اصلا هم براش

فرقی نمیکنه که اون بچه کی می خواد باشه

و اصلا یکجوری همه بچه های وبلاگستان رو دوست داره و

در موردشون حرف میزنه که اگر کسی خاله رو نشناسه

فکر میکنه داره در مورده بچه های خودش حرف میزنه

ولی حقیقتش اینه که اون همه بچه ها رو بچه های خودش میدونه

و  تا اونجایی که توان داره بهشون عشق میورزه یعنی که

خیلی زیاد دوستشون داره و برای راحتی بچه ها توی خونه اش

حاضر کل وسایل خونه رو جمع بکنه تا بچه ها بتونن راحت بازی کنن

در ضمن ما سه تا رو هم خیلی دوست داره و کلی برامون وقت میزاره

تا یادم نرفته بگم که روبین رو هم یکجوره مخصوصی دوست داره که

گاها باعث حسادت ما دختر خانمها میشه

ولیییییییییییییی بازم میگم

ما سه تا رو خیلی خیلی دوست داره و جریان اون روز هم از این قرار بود

که خاله توی تعطیلات بودن و از اونجایی که دلش برای ما خیلی

تنگ شده بود من و آناهیتا و فارینا رو دعوت کرد خونشون و

در این بین مامان خانمهای ما سه تا از روی حسودیشون

زودتر از ما حاضر شدن و با التماس از ما خواستن که با خودمون

ببریمشون مهمونی گرچه خاله شهرزاد مخالفتی نکرد ولی

من نمیدونم این مامانها کی میخوان یاد بگیرن دنبال ما گریه نکنن

اینم  ما سه تا

من ویانا خانم گل .... آناهیتا خانم عسل  و فارینا خانم خوش اخلاق

اون روز من و آناهیتا با فارینا آشنا شدیم

و کلی به ما خوش گذشت

و کلی همه با هم رقصیدیم و صد البته همه جا رو ریختیم به هم

که خاله شهرزاد در تمام مدت ما رو به مهربانترین لبخندها مهمون میکرد

من عقیده دارم بعضی از مامانها این صبوری و عشق رو از خاله شهرزاد

یاد بگیرن بد نمیشه بدرده آینده و زندگیشون میخوره

توی سری عکسهای زیر مراحل آشنایی من و فارینا شکل میگیره

مثل همیشه من در حال عشوه ریختن

وارد مرحله دوم میشیم

این فارینا خانم چرا پس یخش باز نمیشه

ببین فارینا خانم میشه من سرمو بزارم رو پای شما

آخیش خیالم راحت شد مثل اینکه کلکم گرفت و یخش باز شد

هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

بلاخره ما با هم دوست شدیم

هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

دیگه خیالم راحت شد که یک دوست خوش اخلاق پیدا کردم

خلاصه که جای همه دوستای گلم خالی

امیدوارم روزی همه بچه های خوب وبلاگستان با هم دیگه بریم

خونه خاله شهرزاد و حسابی به خودمون خوش بگذرونیم

اینم سه تا عکس تکی از ما سه تا فرشته آسمونی

به ترتیب سن

اول آناهیتا خانم که خاله شهرزاد یکجور مخصوصی دوستش داره

اینم پرنسس ویانا که من میدونم خاله شهرزاد خیلی خیلی دوستم داره

و بلاخره فارینا خانم قند و عسل که کلی بلده برای خاله شهرزاد عشوه بریزه

و دل خاله شهرزاد و ببره

خوب بریم سراغ بقیه حرفهامون

راستی تا یادم نرفته بگم که من جدیدا یاد گرفتم گوشی تلفن رو بردارم

و مثل مامان جونم دور خونه راه برم و با شخصی خیالی ساعتها

گفتگو کنم البته نمیدونم چرا کارهام خیلی شبیه مامان جونم میشه

خوب دیگه معلومه از قدیم گفتن دختر هووی مادرشه .

کلی برای خودم آواز میخونم و حرف میزنم و کلی بلدم خوشگل برقصم

و همچنان در کارهای خونه بزرگترین کمک برای مامان جونم باشم

امیدوارم همه دوستای گلم هم روزهای خوبی رو در کنار خانواده

داشته باشن

از همینجا تولد آقا دنی گل رو به یاسین جونم و خاله زهرا تبریک میگم

و همچنین تولد آیناز خانمی که یکی از دوستای خوشگل منه و مامانش

هم از دوستای خوبه مامان جونم تبریک میگم .

یادتون نره که وارده دلرباترین ماه از زیباترین فصل سال  شدیم

                       دلهاتون بهاری

  و وجودتون آکنده به عطر دل انگیز شکوفه های اردیبهشت

دوستتون دارم و منتظرم تا با عطر حضورتون این خونه شکوفه باران بشه.

 

ادامه مطلب

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 توسط مامان ویانا| لينک ثابت |



Designed By :HAMRAZ

www.mahsasaeid.blogfa.com