سلام به همه مهمانان همیشگی این خونه

به به من باز اومدم با یک عالمه خبرهای عشقولانه

چند روز پیش عروسی دعوت داشتیم و باز من مونده بودم با یک سوال همیشگی

بله درست حدس زدین مونده بودم چی بپوشم وای وای من بزرگ بشم چی میشم

خلاصه بعد از کلی جستجو بلاخره تصمیم گرفتم پیراهن صورتی خوشگلم را که مامان جونیم در نهایت سلیقه و

دقت برام خریده بود را بپوشم چه میشه کرد نمیتونم دلش را بشکونم باید فعلا به سلیقه ایشون احترام بذارم

viana.blogfa.com

دیدین گفتم مامانم خیلی برام زحمت میکشه ...قبول کردین

راستی من نفهمیدم این گلای خوشگل چرا تا منو دیدن غش کردن

viana.blogfa.com

بعله اون شب هم مثل همیشه دلبری و از این حرفها

viana.blogfa.com

راستی یک چیزی .......به نظرم  مردم این دوره زمونه خیلی خوش سلیقه شدن چون همش منو نگاه میکردن

و البته خدا کنه منو با خوراکی اشتباه نگرفته باشن

viana.blogfa.com

میگما منم کم بلا نیستم ها یواشکی خوب بلدم دید بزنم

viana.blogfa.com

توی این عروسی یک اتاق خیلی خوشگلی بود و منم هوس کردم یواشکی برم توی اتاق ولی.......یک چیزی

کم بود

کی میاد داماد من بشه

viana.blogfa.com

کسی نبود باشه....نوبت منم میرسه بعله میخواین از من دیگه انوفت منم میرم گل بچینم

viana.blogfa.com

بگذریم وقتی کسی پیدا نشه منم میخوابم تا اسب سفید و.....شاهزاده و..... این حرفها بیان به خوابم

viana.blogfa.com

ممنونم که مثل همیشه به حرفهام گوش کردین

پ.ن ...در اینجا لازمه که از مامان صباجونم برای کار قشنگی که انجام داده بودن تشکر کنم.

ممنونم مامان صبا جونی