ویانا خانم و ده ماهگی و هورااااااااااا
میخواستم زودتر بیام و در مورد ۱۰ ماهگیم بنویسم ولی بازم همچنان با این دوشیزه
بلاگفا مشکل داریم و شاید در اولین فرصت برم و یک خونه دیگه برای خودم تهیه کنم
خیلی خبرها دارم براتون که به ترتیب اولویت براتون میگم
یکی از دوستای مامانم و بابا جونیم اومده بودن خونمون و برام یک کادو آورده بودن
البته چند وقت پیش و من کلی با این اسباب بازی سرگرم میشم و برام چندتا سوال
پیدا شده
خیلی دوستش دارم ولی نمیدونم چرا اینقدر دست و پا داره
ولی هر چی که باشه من خیلی دوستش دارم و وقتی براش دست میزنم اونم برام میرقصه
بازم مثل همیشه مامان جونم برام یک کیک خوشمزه درست کرده بود
که جای همتون رو خالی کردیم
منم که همچنان در حال بزرگ شدن و یادگرفتن کارهای جدید هستم
جدیدا یک علاقه عجیبی پیدا کردم به هرچی که میشه دستکاریش کرد مخصوصا
وسایل آشپزخونه و
اصلا بذارین ببینم این مامانم که سرش گرم و داره با تلفن حرف میزنه
منم به کار خودم مشغول باشم نظر شما چیه
نمیدونید چه کیفی داره ابته این روزها دیدم تو وبلاگهای دوستام
که اونها هم این تفریح رو خیلی دوست دارن مخصوصا با ماشین لباسشویی
ولی از اونجایی که من بیشتر تو آشپزخونه میگردم باید برم سراغ
ماشین ظرفشویی و از خجالتش دربیام
ببینین چه خوشگل روی انگشتم ایستادم و به کارم مشغولم
احتمالا بالرین بشم
باید به مامان جون بگم منو بذاره کلاسه باله
چون از حالا دارم علاقمو نشون میدم
خوب بازم مامان خانم سر رسید
راستی اینم عکس دندونم البته فکر نکنید دارم گریه میکنم ها
فکر کنید دارم میخندم
خوب بریم سراغ بقیه خبرها
اینجوری که پیداست کلی نی نی ناز دارن میاد به این دنیا که زندگی
اطرافیانشون رو کلی تغییر بدن
اولیشون هم فکر کنم گل پسر خاله بهار باشه که مامان بزرگشم اومده و پیششونه
از همینجا بدنیا اومدنش رو تبریک میگیم
بریم سر خبر اصل کاری
وایییییییییییییییی من چقدر طاقت دارم که از اولش نگفتم
شما میتونید حدس بزنید چه خبریه
هوا سرد شده ؟ اون که بله خیلی هم سرد شده
برامون میخواد مهمون بیاد؟ نه نه نه
پس چیه این خبره خوب
باشه خودم میگم
میگن دوتا دایی دارم که خیلی دوستم دارن
میگن دوتا مامان بزرگ دارم که خیلی خیلی دوستم دارن
میگن یک بابا بزرگ دارم که خیلی دلش میخواد منو ببینه و بغلم کنه
میگن یک بابا بزرگ داشتم ولی خدا جون اونو برده پیش خودش
قبل از اینکه من بدنیا بیام
میگن اسم کشورمون ایرانه
حالا من میگم هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
من جمعه رفتم ایران تا همه مهربونهای دنیا رو ببینم
تا توی هوای شهر مادرم نفس بکشم
که توی بغل پدر بزرگم لبخندهای عاشقانه بزنم و با چشمام بگم دوستشون دارم
و برم جلوی عکس پدر بزرگم بیاستم و بگم چرا یک کم دیگه صبر نکردی تا منم به دنیا بیام
و بهش بگم گرچه ندیدمش ولی همیشه دوستش دارم
و برم و از وجود دوتا دایی مهربونم لذت ببرم
و بوی بهترین مادربزرگهای دنیا رو به مشامم بکشم
دوستتون دارم و همین الان که دارید این مطالب رو میخونید من
ایران هستم و در کنار عزیزانی که ماه هاست منتظر و چشم به راه من هستند
و اما شما
دوستتون دارم و بیادتون هستم
کلید این خونه هم مثل همیشه دست خاله شهرزاده و هر هفته
میاد و به گلدونهامون آب میده و توی این سه هفته
از من برای شما مینویسه .
جایییییییییییییی همتون خالییییییییییییی
بابایی دلم برات خیلی تنگ میشه .















































